محمد بن على ظهيرى سمرقندى

262

سندباد نامه ( فارسى )

( 3 ) ظهيرى در اغراض السياسه ، شعار ، ص 330 ، اين عبارت را به المعتصم بالله نسبت داده و چنين ترجمه كرده است : ملك نازاينده است و خويشى نيست ميان پادشاهان و غير ايشان . ص 108 ( 1 ) ترجمه : كسى كه پسرى نداشته باشد ، [ پس از او ] ذكر و يادى از او نمىشود . ( 2 ) از عنصرى ( سندبادنامه ، آتش ، ص 147 ) ص 109 ( 1 ) ترجمه : ماه شب چهارده‌اى است كه در آسمان زيبايى ، هيچ بيم كسوف و محاقش نمىرود . ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 3 ، ص 9 ) ترجمه : روزگار مرا با [ تيرهاى ] مصائب تيرباران كرد تا اينكه دلم از تير پوششى گرفت و از كثرت اصابت تير چنان شدم كه چون تيرى بر بدن من بخورد ، پيكان آن تير به پيكان تيرهاى پيشين خورد و بشكند ( نفثة المصدور ، يزدگردى ، ص 7 ) ص 110 ( 1 ) ترجمه : زيرا در قلب‌هاى ما لطافت و در زنان ما پاكى و عفت است . ( 2 ) ترجمه : هركس در راه عشق بميرد ، بايد اين‌گونه بميرد . در عشقى كه به مرگ نينجامد ، خيرى نيست . ( 3 ) از سنايى ( حديقه ، مدرس رضوى ، ص 327 ) ص 111 ( 1 ) ترجمه : كسى كه از اثر منع شد ، به خبر آن قانع گشت . ( 2 ) از انورى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ج 2 ، ص 891 ) ص 112 ( 1 ) ترجمه : فرزند عامل بخل ورزيدن و ترس و اندوه است . ( 2 ) قرآن كريم ( 39 / 56 ) ترجمه : اى دريغا بدان سستى كه كردم در راه خدا و در فرمانبردارى او . ( 3 ) ترجمه : ستمكارى ، آتش است پس ستم اندك را كوچك مشمار . چه بسا جرقه آتشى كه شهرى را سوزانده است . ( 4 ) از ابو كبير الهذلى ( سندبادنامه ، آتش ، ص 153 ) ترجمه : از فتنه‌انگيزى روزگار در شگفتم ، و چون آنچه بين ما بود ( وصال ) گذشت روزگار [ نيز ] آرام گرفت . ص 113 ( 1 ) اين بيت در تاريخ جهانگشاى جوينى ، قزوينى ، ج 3 ، ص 4 نيز آمده است . ( 2 ) ترجمه : شتاب از ابليس است - احاديث مثنوى ، فروزانفر ، ص 95 ( 3 ) ترجمه : روزگار علاوه بر مصيبت‌هايى كه بر انسان وارد مىكند ، فرصت‌هايى نيز در اختيار او قرار مىدهد كه بايد غنيمت شمرد .